خرید بک لینک

چون طفل که از خوردن داروست پریشان

 با دوست پریشانم وبی دوست پریشان

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم

 چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان

 مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد

آن کس که وجودم همه از اوست پریشان

 دست و دل من بر سر این سلسله لرزید

در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

آرامش دریای مرا ریخته بر هم

این زن که پری خوست، پری روست، پری شان ...

با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم ؟

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ...

 

#علیرضا_بدیع

برچسب: نویسنده: پرهام سامانی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:27

صفحه بندی