خرید بک لینک

می گفت زنده ام به تو و باوری نداشت

این پادشاه پشت سرش لشکری نداشت

مانند آشنای غریبه در این جهان

جز مرز های بسته ی خود کشوری نداشت

وقتی که رفت قامت دیوار قد کشید

آنقدر قد کشید که دیگر دری نداشت

من ماندم و کبوترحسی که هیچ گاه

بال و پر رها شده ی دیگری نداشت

آتش گرفت هیزم چشمان من بجز 

رنج و عذاب معجزه ی بهتری نداشت

شیطان نشست وسوسه ای روبراه کرد

"آدم" , ولی دوباره دِل ِ کافری نداشت

 

#سید_مهدی_نژاد_هاشمی

برچسب: نویسنده: پرهام سامانی تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 12:33

صفحه بندی