جان» شد از آن دشمن و «دل» شد از آن دوست
نفرین به جان دشمن و نفرین به جان دوست
فرسود «رایگان» همه ی عمر و دم نزد
این گرده در تحمل بار «گران» دوست
ما فحش خورده ایم و همه کام برده اند
هرکس به قدر ظرفیت اش از دهان دوست!
از او نشان نبود و وبالی نداشتیم!
لعنت به آن که داد نشان از نشان دوست
هر روزمان به طعنه و زخم زبان گذشت
گاه از زبان دشمن و گاه از زبان دوست
غیر از زیان چه بود؟ به ما هرچه می رسید
از «دوستان دشمن» و از «دشمنان دوست»
#حسین_زحمتکش
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی