خرید بک لینک

 

 

 

 

او هرگز مرا مانند گیتار در آغوش نمی­ گیرد. سال­ هاست مرا آن­ چنان که گیتارش را نوازش می­ کند لمس نکرده است.

به درون گیتار راه پیدا می­کنم تا بار دیگر در میان بازوان او جا بگیرم.

زن تمام روز را صرف تغییر دادن شکل، صدا، و همۀ خصوصیاتش کرد، همه چیز جز آرزوی در آغوش کشیده شدن. عاقبت خاموش و ناپیدا در درون ساز جا گرفت و منتظر ماند.

«عزیزم من آمدم! یک گیتار تازه خریده­ ام! عزیزم…؟»

 

#جان_ام_دانیل 

مترجم: #گیتا_گرکانی

برچسب: نویسنده: پرهام سامانی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 2:36

صفحه بندی