گاهی کوچکترین اشیاء یادآور
و
تداعی کننده بزرگترین خاطرات هستند
#علی_نودهی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
او هرگز مرا مانند گیتار در آغوش نمی گیرد. سال هاست مرا آن چنان که گیتارش را نوازش می کند لمس نکرده است.
به درون گیتار راه پیدا میکنم تا بار دیگر در میان بازوان او جا بگیرم.
زن تمام روز را صرف تغییر دادن شکل، صدا، و همۀ خصوصیاتش کرد، همه چیز جز آرزوی در آغوش کشیده شدن. عاقبت خاموش و ناپیدا در درون ساز جا گرفت و منتظر ماند.
«عزیزم من آمدم! یک گیتار تازه خریده ام! عزیزم…؟»
#جان_ام_دانیل
مترجم: #گیتا_گرکانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
تا نسوزی
عشق را هرگز نمیفهمی که چیست
گاه بخشیدن
گهی آغوش و گه درد و غم است
#بیدل_دهلوی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند
این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را
عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
#سعدی
��
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
تو شبی در انتظاری ننشسته ای چه دانی
که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی
بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت
#سعدی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
می گفت زنده ام به تو و باوری نداشت
این پادشاه پشت سرش لشکری نداشت
مانند آشنای غریبه در این جهان
جز مرز های بسته ی خود کشوری نداشت
وقتی که رفت قامت دیوار قد کشید
آنقدر قد کشید که دیگر دری نداشت
من ماندم و کبوترحسی که هیچ گاه
بال و پر رها شده ی دیگری نداشت
آتش گرفت هیزم چشمان من بجز
رنج و عذاب معجزه ی بهتری نداشت
شیطان نشست وسوسه ای روبراه کرد
"آدم" , ولی دوباره دِل ِ کافری نداشت
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
اینکه با تو باشم
و با من باشی
و با هم نباشیم؛
جدایی همین است.
اینکه یک خانه ما را در بر بگیرد،
اما یک ستاره ما را در خود جای ندهد،
جدایی همین است.
اینکه قلبم اتاقی باشد خاموش کننده صداها
با دیوارهای مضاعف
و تو آن را به چشم نبینی،
جدایی همین است.
اینکه در درون جسمت تو را جستجو کنم.
جدایی از صمیم دل
و آوایت را در درون سخنانت جستجو کنم
و ضربان نبضت را در میان دستت جستجو کنم
جدایی همین است.
#غاده_السمان
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺯﻧﺪگیﺍﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ می گذرد
ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ
ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻋﺒﻮﺭ می کنند
ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ می شوند
#ﭘﺎﺑﻠﻮ_ﻧﺮﻭﺩﺍ
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
آنکه
بـــــــــــه دل
اسیــــــــــرَمَـــــــــش
در دل و جان پذیـــــــــــــرَمَش
#مولانا
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
او به من می گوید ای آغوش گرم
مست نازم کن، که من دیوانه ام
من به او می گویم ای ناآشنا
بگذر از من، من تو را بیگانه ام
آه از این دل، آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا، کس به آوازش نخواند
#فروغ_فرخزاد
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
سرما زده بر قلب من و
مرغ دل تو...
آماده ى کوچ است
به اقلیم جدیدى...!
#محمد_شیخی
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی
توی این خانه کسی بعد تو تنها مانده
دهن پنجره از رفتن تو وا مانده
قاب عکسی شده این پنجره و رفتن تو
مثل یک منظره در حافظه اش جا مانده
چمدان بستی و هنگام خداحافظی ات
"دوستت دارم" ِ تلخ تو معما مانده
چندتا عکس و دو خط نامه و یک دفتر شعر
تکه هایی است که از روح تو این جا مانده
بی تو تقویم پر از خاطره های خوشمان
زیر لب گفت فقط روز مبادا مانده
از تو یک روح مسافر که پر از خاطره هاست
از من اما جسد یک زن تنها مانده
#مهسا_تیموری
برچسب:
نویسنده: پرهام سامانی